تبلیغات اینترنتیclose
سید عمادالدین نسیمی حاققیندا شعرلر
سید عمادالدین نسیمی در پژوهشهای دکتر حسین محمدزاده صدیق
شرح افکار، احوال و آثار سید عمادالدین نسیمی بر اساس تحقیقات استاد دکتر حسین محمدزاده صدیق

 

تصویر و پرتره سید عماد الدین نسیمی به قلم ناصر بخشی تبریزی

پرتره سید عماد الدین نسیمی

نقاش: ناصر بخشی، هنرمند تبریزی

با جان و دل نشستم تا در بر نسیمی،

اسرار عشق خواندم از دفتر نسیمی.

مهمان او شدم من، خوش رنگ و بو شدم من،

آن شب گریستم من، چون بر در نسیمی.

می‌گفت و می‌سرودم، می‌برد و می‌نمودم،

آن دم که مست بودم از ساغر نسیمی.

چشمان او منوّر، انفاس او معطّر،

گویا که بد جهان پر، از عنبر نسیمی.

دریایی از صفا بود، گویی که آشنا بود،

چشمان خیس من با، چشم تر نسیمی.

سیر صفات انفس، کردم به دیده‌ی دل،

آن شب که می‌پریدم با شهپر نسیمی.

گر آشنای راهی، بنگر کجای راهی،

اندر طریق عشق پهناور نسیمی!

لب تشنه‌ای اگر تو، امشب بیا و بشنو:

احوال جانگداز خون پرور نسیمی.

بر شب چو حمله‌ور شد، بگشود و پرده‌در شد،

خورشید عشق ناب چون اخگر نسیمی.

جز معرفت، شهامت، ایثار و استقامت،

پیدا نمی‌توان کرد در کشور نسیمی.

بهر دراز دستی، رفتند سوی پستی،

بر رهزنان عیان شد، تا گوهر نسیمی.

بیهوده نیست ای جان، ترس و هراس زشتان،

زآئینه‌ی بیانِ افشاگر نسیمی.

اما به رغم خواهِ تقوای تقوای کفر کیشان،

شد ساری و جهانگیر، شور و شر نسیمی.

آن کهنه فکر بد کار، کو بد نسیمی آزار،

باز آمد و در این قرن، شد داور نسیمی.

ای نکته سنج خودبین! فتوای عشق بگزین:

درس محبت آموز از منبر نسیمی.

باور کُنش که زاهد! حق حیّ لایموت است،

بشنو هنوز انا الحق از پیکر نسیمی.

ای تنگ چشم منکر! شرمت همین که آخر،

کردی تو غسل تکفیر، در کوثر نسیمی.

پیچید در دو عالم، آوازه‌ی انا الحق،

سردار سربلندان تا شد سر نسیمی.

در این هزاره باید، بار دگر برآید،

ققنوس دیگری از، خاکستر نسیمی.

این نیم جان که داری، سید! نه در خور اوست،

صد جان فدای جسم بی‌یاور نسیمی.

از فضل حق در آن شب، سلطان رها چو آمد،

دل باخبر شد آن جا از دلبر نسیمی.

برچسب ها : شعر درباره سید عماد الدین نسیمی، سید احسان شکرخدایی، سید عماد الدین نسیمی,
ارسال در تاريخ چهارشنبه 25 مرداد 1391 توسط دکتر صدیق. ارسال: سید احسان شکرخدایی
صفحه قبل 1 صفحه بعد